سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

چند ضرب المثل از وبلاگ شخصی عبدالواحد ناصری فورگ

اگر مي خواهي زياد عمر كني ، درجواني پير شو . مثل اسپانيايي


حكومت طلايي آنجاست كه نتوان قوانين را با پول خريد. برنادشاو

كارهاي بزرگ تنها از مردان بزرگ ساخته است و مردان هنگامي بزرگ مي شوند كه بخواهند. شارل دوگل


ديگران خيلي زود بازخورد رفتار ما را نشان مي دهند . درستي و نادرستي كردارمان را در نگاه و سخن

ديگران خواهيم يافت . ارد بزرگ


چون راه رفتن آموختم به دويدن پرداختم. نيچه


تو فقط امروز زنده نيستي ، فكر آينده هم باش مارسل آشارچ


آنكه براي بهروزي آدميان تلاش مي كند و راه درست را نشان مي دهد بارها و بارها مي زيد و تا ياد و سخنش جاريست او زاده مي شود و باز هم . ارد بزرگ


پيروزي واقعي جان آدمي، فكركردن است. هوگو


نگهداري ثروت به مراتب دشوار تراز كسب آن است. گوركي


افزايش ناگهاني مردم سبب كاهش ادب ،فرهنگ و فرهيختگي مي گردد آنهم از آن رو كه نسل و تبار پيش از آن نمي تواند بايستگيها و وظايف خويش را همچون آموزگار بدرستي انجام دهد . ارد بزرگ


آنرا كه سخاوت است به شجاعت حاجت نيست . سعدي


استعداد هاي نهفته درون خود را كشف و شكوفا كنيد. آنتوني رابينز


زاد روز ما با تاري ناديدني به هزاران زاد روز ديگر گره خورده است ، مرگ هم زاد روزيست همانند زاده شدن كه بدرودي است به جهاني ديگر…ارد بزرگ


پشتكار، ارزشمندترين عامل شكل دهنده كيفيت زندگي است و حتي از استعداد نيز مهمتر است. آنتوني رابينز


به شكوه و اعجاز هستي و جهان پيرامون خود نگاهي بياندازيد. همه جا را غرق در زيبايي خواهيد ديد. اين زيبايي ها عشق درون شما را صدا مي زنند و فرا مي خوانند . شكوه و جلال جهان هستي را نظاره كنيد و شكوه و جلال خود را به ياد آوريد . هرگاه به خود اجازه دهيد تا هستي و آفرينش را با تمامي شكوه و عظمت آن حقيقتا نظاره كنيد، آن گاه به قطعيت اقتدار ، زيبايي و عشق و شور زندگي در خودتان پي خواهيد برد زيرا شما نيز بخشي از همين شكوه و عظمت هستيد. گويي آفريدگار هستي به شما مي گويد : من تو را دوست دارم . من عاشق تو هستم . به همين دليل اين همه زيبايي ها را براي تو آفريده ام . باربارا دي آنجليس

ميان اشك مرد و زن فاصله و بازه اي از آسمان تا زمين است . ارد بزرگ


اگر مي خواهي براي حال و آينده مفيد باشي از گذشته درس بگير. ناپلئون


حتي بدون آشنائي و انتظار هم مي توان يار ديگران بود. اسكار وايلد


در كنارمان دلبر هست و اگر نيست ، در سفر رسيدن به اويم . پس تنهاي وجود ندارد . ارد بزرگ


اگر از احساسات خود ناراضي هستيد مركز توجه خود و يا شيوه عملكرد خود را تغيير دهيد ، تا بلافاصله تغييري در عواطف تان ايجاد شود . آنتوني رابينز


انتخاب هاي شما همگي از سر عشق خواهند بود . باربارا دي آنجليس


آنكه مي گويد همه چيز خوب است و بدي وجود ندارد با كسي كه همه چيز را اهريمني مي پندارد تفاوتي ندارد . برآيند چنين افكار سخيفي به چاه نيستي گرفتار آمدن است تنها كساني خوبي را خوب مي بينند كه بدي و اهريمن را باور داشته باشند و از آن پرهيز كنند . ارد بزرگ


مشتاق باشيد كه زندگي را همانگونه كه هست ، بپذيريد. ويليام جيمز


بادها و امواج هميشه موافق ناخداي توانا جريان مي يابند. اي - گيبون


شاگرداني كه بدون نوآوري ! همواره سخن استاد خويش را تكرار مي كنند هيچگاه براي خود و استادشان فر و شكوهي ، ارمغان نمي آورند . ارد بزرگ


تجربه بالاتر از علم است . ابوعلي سينا


در درون هر يك از ما منابع نيروي عظيمي به وديعه نهاده شده است كه مي تواند ما رابه كليه آرزوهاي خود و حتي به چيزي بيش از آن برساند. آنتوني رابينز


هنر خوراك روان و هنرمند آفريننده آن است . بارگاه هنر با هيچ جايگاهي درخور ارزيابي نيست . ارد بزرگ


اين همان عشق است كه شما را در طي طريق به سوي خودكاوي و خود شناسي يك دم تنها نمي گذارد ، آن هم هنگامي كه نمي دانيد به كدامين سو روانيد و در پي كدامين گم گشته ايد . باربارا دي آنجليس


محترم بودن ، نتيجه يك عمر لياقت اندوختن است . مادام دامير


ناراستي ها پيشاپيش رو به مرگ و نيستي اند مگر آنكه ما آنها را در انديشه و روان خويش زنده نگاه داريم !. ارد بزرگ


كوشش اولين وظيفه انسان است . گوته


اگر مردم مرا نشناسند غصه نخواهم خورد ولي من اگر مردم را نشناسم افسرده خواهم شد. كنفوسيوس


رضايت وجدان بالاترين مرتبه است . ژول سيمون


هر چه بلند پروازتر باشيد تپش دلتان كمتر خواهد شد . فشار و دردهاي روانيتان نيز . ارد بزرگ


رمز آزاد كردن نيروهاي واقعي آن است كه هدفهاي هيجان آوري براي خود قرار دهيد كه حقيقتاٌ نيروي خلاقه را در شما زنده كند و محرك شور و شوق باشد. آنتوني رابينز


عاشق هر كه هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد . باربارا دي آنجليس


ستيزه جويان ، كشته انديشه هاي پليد خويش خواهند شد . ارد بزرگ


پس از بررسي همه واقعيت ها تصميم بگيريد . هاوكز


هيچ چيز مثل احسان ، انسان را سير نمي كند . ارسطو


مردي كه همسرش را به درشتي بيرون مي كند ، به اشك به دنبالش خواهد دويد . ارد بزرگ


جسجو كنيد و هميشه در حستجو باشيد . تولستوي


مهرباني مانند بذر گندم كاشتن است كه بعد افزايش مي يابد. مثل افريقائي


راز اندوختن خرد ، يكرنگي است و بخشش . ارد بزرگ


هرچه بيشتر فكر مي كنيم ، بهتر مي فهميم كه هيچ نمي دانيم. ماري ولتر


تنها راه به وجود آوردن تغييرات مستمر در زندگي داشتن يك هدف دراز مدت است آنتوني رابينز


خودبيني ، خواستگاهش درون است و آدمي را شيفته خويش مي سازد ، وارون بر اين خواستگاه افتادگي پيرامون ماست ، كه همگان را به سوي ما مي كشاند . ارد بزرگ


خود را به هوس نزريك مكن كه خرد را از تو روي بر مي تابد. بزرگمهر


بسياري از ما (بد حال) بودن را طبيعي مي دانيم ، اما براي خوشحال بودن بايد دليلي داشته باشيم. اما شما براي احساس خوشحالي به هيچ بهانه اي نياز نداريد.مي توانيد هم اكنون تصميم بگيريد كه خوشحال باشيد ، به اين دليل ساده كه زنده ايد ، به اين دليل كه چنين مي خواهيد . لزومي ندارد كه منتظر چيزي يا كسي باشيد! . آنتوني رابينز


اگر بر ساماندهي نيروهاي خود توانا نباشيم ، ديگران سرنوشتمان را مي سازند . ارد بزرگ


هرگز اجازه ندهيد ترس شما را به " بي تفاوتي " سوق دهد . باربارا دي آنجليس


فقط مرد عاقل ، ثروتمند واقعي است. مثل اسپانيائي


اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگي هاي دروني و بيروني يكديگر بيشتر گردد كمتر دچار گسست مي شوند . ارد بزرگ


از پشت عينك طلا ديدگان درخشش ندارند. آناتول فرانس


برخي كتب را بايد چشيد، بعضي را بايد بلعيد و قليلي را بايد جويد و هضم كرد. فرانسيس بيكن


گزينش مي تواند درست و يا نادرست باشد ، گزينش گري يك هنر است . بهره بردن از تجربه هاي ديگران مي تواند به گزينش راه درست كمك كند . ارد بزرگ

كارنه فقط هزينه زندگي را تأمين مي كند، بلكه زندگي كردن را هم به انسان مي آموزد. هنري فورد



مهرباني حكمت است و هيچكس نيست كه در زندگاني بدان نياز نداشته باشدو بايد آنرا بياموزد. بايلي



كسي كه چند آرزوي درهم ورهم دارد به هيچ كدام از آنها نمي رسد مگر آنكه با ارزشترين آنها را انتخاب كند و آن را هدف نهايي خويش سازد . ارد بزرگ


طوري زندگي كنيد كه دائماٌ احساس لذت فراوان كنيد و كمتر دچار رنج شويد . آنتوني رابينز


عشق واقعي از روح شما نشات مي گيرد اين نوع از عشق ناب هنگامي كه خود را در دل و جان ديگري مي يابيد شكل مي گيرد و پيوند اعجاز گونه اين دو را به جشن و سرور مي نشيند . باربارا دي آنجليس


عيب جامعه اين است كه همه دلشان مي خواهد آدم مهمي باشندوهيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد. چرچيل


آينده جوانان را از روي خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، مي توان پي برد . نپنداريم كه ميزان دارايي و يا امكانات ، دليلي بر پيروزي و يا شكست آنهاست ، مهم خواسته و آرزوي آنهاست . ارد بزرگ



اشخاصي كه نمي توانند ديگران را ببخشند، پلهائي را كه بايد از آن عبور كنند، خراب مي نمايند . هربرت اسپنسر


زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. دوما


دوست داشتن انسان‌ها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. اسكات پك


توان آدميان را، با آرزوهايشان مي شود سنجيد . ارد بزرگ


در دنياكساني موفق مي شوند كه به انتظار ديگران ننشينند و همه چيز را از خود بخواهند . شيلر

منبع :
http://naseriforg.blogfa.com/post-37.aspx

مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند

ارد بزرگ میگوید: مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند، آنان دگرگونی و بهروزی زندگی خویش را خواستارند


برای اندازه گیری چندی(کمیت) و چونیِ(کیفیت) هر چیز، ابزار ویژه ای بایسته است.
برای اندازه گیریِ "چندی" ها دو گونه ابزار شناخت داریم. ابزارهای چندیِ پیوسته و چندیِ گسسته

ابزارهای چندیِ پیوسته، آماره (رقم) ها را با خردیزه (اعشار)، پیوسته وار به سنجشگر خود نشان میدهد.
ابزارهای چندیِ گسسته، آماره ها را گسسته وار بی خردیزه نمایش میدهد. چون 1 – 2 – 3 – 4 – 5

برای اندازه گیری "چونی" ها از صفت های کیفی بهره برداری میشود همچون نشان دادن چونیِ چیزها با نشانه ی: خوب – میانه – بد؛

فرمانروایان فرهمند تا پیش از آنکه به دام دیوانسالاری بیفتند، سخت در پی خرسندگردانی مردم خویشند.
به فرمان یزدانِ پیروزگر / به داد و دهش تنگ بستم کمر
چراکه فره ی آنها از میزان خرسندی زیردستانشان سرچشمه میگیرد. در این وینه، آنان با دید "چندی" نگر، افزایش میزان بهروزی مردم خویش، یا کم و کاستی آن را میسنجند. چنین سنجشی برآیند سالها نیک کرداری یا بدکنشی را آشکار میسازد.

با پیشرفت و فرگشتگی زیست کدیوری و ابزار آن، هاژمان و در پی آن شهریاری، نیازمند میشود تا پای دیوانسالاری را به زندگی روزمره ی باشندگان سرزمین خویش باز کند. دیوانسالاری یک بایستگی است و راهیست برگشت ناپذیر. دیوانسالاری ابزاریست برای دگردیسی "کار گروهی" به "کار هاژمانیِ" رایشمند و عقلانی. زیرا نیاز است تا همه ی تخشاییهای گروهی، در راستای هدفهای دیوانی به کار بیفتد.
یکی از خویشکاری اداریِ دیوانیان، دادن گزارشهای روزمره به بالادستان و برخوردِ آماری آنها با واقعیت های روزمره است. دیوانیان بلند پایه با گردآوری و چکیده برداری از چنین گزارشهای روزمره ای، با پردازش آنها میتوانند راهگشای بسیاری از گره های دولت شوند.

در پیشرفته ترین لایه های مدیریتی نوین جهان، چنین زنجیره ای اساس مند است (همچون سامانه های مدیریتیMIS TPS DSS KWS و ..). در زنجیره سنتی دیوانسالاری در ایران، بلندترین پایگاه مدیریتی دیوانی در دستان وزیر بزرگ یا رایزن شاه است. مینه ی "رازهای اداری" از نوآوریهای ویژه ی دیوانسالاریست. و نگاهبانی دیوانسالاری از هیچ چیز به اندازه ی نگاهبانی از پنهانکاری، پایورزانه نیست. نمونه ی چنین نگرایی در نگاهبانی از رازهای دیوانی را در دستگاه دیوانی داریوش هخامنشی و شاهان پس از وی میبینیم. همچنین دیوانسالاران در شاهنشاهی ساسانی دبیره ای ویژه ی خود داشتند که تنها دیوانیان میتوانستند آن را بخوانند، یا با آن بنویسند.

آمارها، ابزارهایی دانشیک، برای دانشوران و خرده بینان هستند. دانشمندان، به شوند ویژه مندی(تخصص)شان نیاز دارند تا با مغز خویش به بررسیدن داده های پیوسته یا گسسته بپردازند و افزایش یا کاهش آنها را بسنجند. آنها آمارها را به نمودارها میکشند و درباره ی فراز و فرود آن روزها و سالها میپژوهند.
به کمک چنین ابزاریست که دانشمندان میتوانند اساسمندی یا بی اساسی دیدمانهای خود را محک بزنند.

اما مردم با آمارها هرگز سر و کار ندارند، گاهی حتا بدانها علاقه ای نیز ندارند، چراکه آنها با پوست و گوشت و استخوان خود می اندیشند نه تنها با مغز سر. . پویایی و گردش هاژه بر روی دوش آنها سنگینی میکند. آنها دگرگونیها را با همه ی هستی خویش درک میکنند، چراکه در رده نخست تلاشندگی در هاژه، با خود واقعیت ها سر و کار دارند، نه با گزیده ای از نشانه های به نمودار درآمده ی آن. از دیدگاه آنان دگرگونیها، "چندی" های بزرگی هستند که از سویی به سوی دیگر جابجا میشوند. در این میان برای چرتکه زدنهای خرده نگرانه جایی نمیماند. ازین رو آنها
علاقه مندند تا دگرگونیها را با گزاره های آسانترِ خوب است؛ یا بد است به گفتار درآورند.

شوند دیگر بیعلاقگی مردم به گزارش های روزانه یا آمارها، این است که سَهِش(حس)های آدمی تنها توانایی فهمیدن دگرگونیهای بزرگ را دارد و از فهمیدن دگرگونیهای کوچک و پیوسته ناتوان است. حتا دانشمندانِ ویژه مند نیز تنها با کمک ابزارهای شناخت، میتوانند دگرگونیهای کوچک را بنگارند. زیرا سَهِشهای آدمی متغیرهای گسسته یا بهتر بگوییم وجه تفاوتها را بهتر میفهمد. او تفاوت روز و شب را از آن رو میداند، که "روشنایی" در یکی هست و در دیگری نیست. چنین انسانی بهروزی زندگانی خویش را با گزاره ی "خوب است"، "بد است" یا "میانه است" میسنجد.
او بسته به میزان بهروزی زندگانی خویش،فرمانروایش را اینگونه به دیده می آورد: فرمانروایمان فرهمند است/نیست

برای نمونه در اساطیر ایران، در اندیشه ی مردم، پادشاهان تنها با کارهای نمایانشان چهره پردازی میشوند:
فریدون فرخ - تهمورث دیوبند - ضحاک ماردوش – نوذر بی دادگر – انوشیروان دادگر و .......
و هرگز گفته نشده ضحاک به شوند خرده نیکیهایی که در روز و ماه و سالِ فلان کرده، مردی دادگر است یا به وارون. چهره پردازی فرمانروا در اندیشه ی مردم، برآیند سالها رویه ی او در زمینه بهروزی یا بدکنشی است.

و اما در فرآیند آمیزش دیوانسالاری با شاهنشاهی فرهمندِ سر تا پا اختیار ویژه، یکی از آن دو باید جایگاه "نخست زادگی" خویش را به دیگری واگذارد. این فرآیند در کشورهایی که فرمانروایی خودکامه دارند نسبت به کشورهایی که سامانه ی پادشاهی مشروطه دارند، دگرگونه روی میدهد.

در سامانه ی پادشاهی مشروطه، اگر پادشاه با بزرگان کشور (که از جایگاه مهمی در تصمیم گیری برخوردارند) دیدگاهی یکسان داشته باشد، میتواند بیش از یک خودکامه بر انجام کارهای کشوری تاثیر بگذارد. او از راه انتقاد آشکار یا دست کم تا اندازه ای آشکار، میتواند اختیاراتِ ویژه مندان دیوانی را پایِش یا کرانمند سازد.
گاهی پیش می آید که فرمانروا (بی گمان یک خودکامه) از دگرگون ساختن زندگی زیردستانش ناتوان است. چنین خودکامه ای در برابر داده ها و آگاهیهای برتر ویژه مندان دیوانسالاری ناتوان است. به گفته ی دیگر او از هر رهبر سیاسی دیگری ناتوانتر است، زیرا برای همه ی داده های خود وابسته به دیوانسالاری خواهد بود. فره او کاستی دارد. چنین شاهی برای پوشاندن کاستیهای فرهمندی خویش در سکانداری کشتی بهروزی آدمیان، دست به دامان دیوانسالاران میشود یا چه بهتر است بگوییم ابزار دست آنها میشود، دیوانسالاران نیز برای وی آمارهای ریز و درشت آماده میکنند تا او بتواند با پشت گرمی به آنها، در برابر اندیشه ی پرسشگر مردم، از کارایی و فرهمندی خویش نگاهبانی کند. فرمانروای نافرهمندی چون او، با درگیر کردن ذهن مردم در ریز و درشت سیاهه ی کارهای دولت، و با دادن گزارشهای روزمره ی گواهی دهنده ی پیشرفت هر روزه، میکوشد کاستی فره خود را با فریب زیردستان بپوشاند. اما مردم در پی گزارشهای روزمره ی او نیستند. خواست مردم از فرمانروایشان، بهروزی در زندگانی خویش است.

ارد بزرگ میگوید: وقتی دیوانسالاران از نزدیکان فرمانروایان شدند دیگر امیدی به رشد کشور نیست

از دیدی دیگر، کشوری که فرمانروای آن به جای پذیرش کاستیها و نوساختاری، دست به کیبِش(تحریف) داده ها و واقعیتها بزند، هرگز نمیبالد. آشکارست که سرچشمه های زایایی و بالندگی، با گفتارهای دور از واقعیت، خروشان نمیشوند. ساختارهای چنین کشوری به جای بالندگی باد میکنند و در پایان در خود فرو می رُمبَند.

یکی از هوشمندیهای فرهنگ ایران در این است که میزان کارایی و فرهمندی فرمانروا بسته به میزان روشنایی فره وی از تافتن [همی تافت زو فر کیان] تا کاستن [ازو کاست فر...] فرو میرود. در اندیشه ی ایرانی، گستره ی "روشنایی تا تاریکی" با گستره ی "نیکی تا بدی" همپوشانی دارد. به همین شوند، فرمانروا هر اندازه در کشورداری کوشاتر باشد، از دید مردم، روشن فره تر خواهد بود و هر اندازه بدکنش تر باشد تاریک فره تر خواهد گشت. چنین نشانه(شاخص) ای، با پیوند زدن اندیشه ی مردم با مینه های بدیهی (نیکی و روشنایی یا بدی و تاریکی) از اوفتادن اندیشه در چاه آمارهای دیوانی بی معنا (داده هایی بی هیچ معنی روشن و نیک یا تاریک و بد) جلوگیری میکند.
از آنجا که فرهمندی فرمانروا بستگی نزدیکی با بهروزی زیردستان دارد، فرمانروایی که برای زیردستان بهروزی به ارمغان نیاورد، فره اش کاسته میشود چنین کسی را از دیدگاه فرهنگ ایرانی، میبایست "فرمانروای بد" نام نهاد. به گفته دیگر، در ذهن مردمانی که در اندیشه شان نیکی به روشنایی و بدی به تاریکی مانند است، نیازی نیست برای بهروزی یا بدروزی آدمیان، آمار آورد، چراکه هر کس میتواند به تنهایی با سنجیدن میزان بهروزی خویش و مانند کردن آن به نیکی و سپس روشنایی با همه ی هستی خویش، به همان آشکاری و بی پردگی که روشنایی را میفهمد، میزان کارایی فرمانروای فرای خویش را نیز بفهمد. از این رو "فره" را میتوان چون جنگ افزاری در برابر "فرمانروایی آمیخته با دروغ دیوانی" به کار برد. چرا که "فره" آمار و ارقام نمیشناسد؛ او را تنها با بهروزی مردمان سر و کار است.

در اسطوره نیز شاید بتوانیم خودکامه ای گرفتار در چنگال دیوسالاری و دیوانسالاری را بیابیم. کسی که میکوشد تاریکی فره ی خویش را با دروغ نوشتار دیوانی پالایش دهد
ضحاک ماردوش پس از سالها بیدادگری هنگامی که زمزمه ی سرنگونی خویش را میشنود تلاش میکند تا با نوشتن گواهینامه ای به دست بزرگان، فره اش را در اندیشه ی مردم روشنایی بخشد.
یکی محضر اکنون بباید نوشت / که «جز تخم نیکی سپهبد نَکِشت
نگوید سخن جز همه راستی / نخواهد به داد اندرون کاستی»

و همگان ناچار از ترس وی به پذیرش آن تن در میدهند:

ز بیم سپهبد همه راستان / بدان کار گشتند همداستان
در آن محضرِ اژدها ناگزیر / گواهی نوشتند برنا و پیر

اما کاوه با کمک ابزار فرهنگ ایرانی به روشنی در می یابد که ضحاک هرگز گامی در بهروزی آدمیان برنداشته و این گواهینامه چیزی مگر فریب نیست و هرگز با واقعیت همپوشانی نمیکند. ازین رو:
خروشید و برجست لرزان ز جای / بدرید و بسپرد محضر به پای

اما به وارون آنچه گفته شد، در فرهنگ ایران، شاهانی با فرهمندی ناب، چنانچه کارهای بزرگی نیز کرده باشند، میکوشند تا با بازگو نکردن آن، همگان را بر خود بدگمان نسازند.
«داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا و خودم بسیار [چیزهای] دیگر کرده شد [که] آن در این نبشته، نوشته نشده است. به آن جهت نوشته نشد، مبادا آنکس که از این پس نوشته را بخواند آنچه به دست من کرده شد، در دیده ی او بسیار آید [و] این او را باور نیاید، دروغ بپندارد (بند 8 از ستون 4 سنگنبشته ی داریوش در بیستون)»


نویسنده : مسعود اسپنتمان

sepitemann@yahoo.com

داستانهای کوتاه

معبد شیوا
تفسیرهای خاخام
خدا و کودک
مورچه
اینم از سیزده به درشون....
رویاها
عملیات‌ کربلای‌ پنج‌ شلمچه
وسوسه
ماجرای مرد خبیث
ارشک و رودخانه مردمی
درسی از ابومسلم خراسانی
روسپی و راهب از پائولو کوئیلو
راه بهشت از پائولو کوئیلو
دلمشغولی های شاه سلطان حسین
خشم فرمانروای یزد
کوزه ترک خورده
سفر هفتاد ساله
ساختن روح
شادی در تنهایی نیست
فروتنی فریاپت
قهرمان های آدمهای کوچک
میخهایی بر روی دیوار
عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
مزدور
برایت ارزوی کافی میکنم!!!
نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند
لیلی، خودش را به آتش کشید
لیلی، تشنه تر شد
لیلی، پروانه خدا
لیلی، نام دیگر آزادی
وجود و دریای خرد
آیا تکرار تاریخ ممکن است لیلی، رفتن است
آیا در پس مرگ زندگی ست
شیطان از انتشار لیلی می ترسد
اسب سرکش در سینه لیلی
لیلی، زیر درخت انار
لیلی، نام تمام دختران زمین است
احترام به شایستگان
جواز بهشت
سم
نشان لیاقت عشق
تزریق خون
امنیت در دستگاه دیوانی !
امید ، خود زندگیست
خانم نظافتچی
تصمیم مهم
آخرین ضربه بود
جنگ خوب است یا بد ؟
سرانجام عشق به ایران
زیر سایه های لغزان برف
ساعت را نگاه می کنم
درخشش سپید و خنک معشوق
شانه خودخواه از زیبا تبریزی
قدرت عجیب یک کودک
سنگتراش
قلب جغد پیر شکست
بزرگترین حکمت
خولی و خر نامرد
بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد !
کاریمی" تعریف می کند :
کودکی با پای برهنه
شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم
عروسک پشت پرده از صادق هدایت
آخرین باری که دیدمش
مردی که فقط می خواست بگوید سیب
گل سرخی برای محبوبم
چند لحظه خودتونو اونجا ببینید..
عقاب
فقر
حکمت خدا
نابینا و ماه
بهشت و جهنم
ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست
عروسک
شکلات
نوشته روی دیوار
نوشته روی دیوار
دلربایی پیش از مرگ
ایمان
دو کوزه
فرزانگی پیری
پارمیس
شبی راه‌زنان
کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان
یادگـــــاری
طعم عشق به میهن
گفتگو با کودکان
راه بهشت
گهواره خالی از داکتر اکرم عثمان
گفتگو با کودکان از یاسمین آتشی
بهای عشق از داکتر ش. پرتو
بشـنو از نی چون حکایت می کند از اکرم عثمان
داستانی از حضرت سلیمان
پهـلوی تابوت
امید کسی را نا امید نکن
افسانه هندی
مهمترین پشتوانه فرمانروایان
بتی که شکست
پدرم و رادیوی کوچکش از قادر مرادی
آوازه نام رودکی
زن حامله روی درخت از عزیز معتضدی
داستان کوتاه پرستـــــو از عزیز معتضدی








پنجشنبه ۴ فوریهٔ ۲۰۱۰

سخن بزرگان و سیمای اندیشه


سخن بزرگان و سیمای اندیشه 20
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 19
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 18
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 17
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 16
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 15
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 14
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 13
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 12
سخن بزرگان و سیمای اندیشه 11
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 10
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 9
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 8
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 7
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 6
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 5
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 4
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 3
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 2
سیمای اندیشه و سخنان بزرگان 1

سخن بزرگان از رادیو پیام


سخن بزرگان از رادیو پیام / دوازدهم
سخن بزرگان از رادیو پیام / یازدهم

سخن بزرگان از رادیو پیام / دهم
سخن بزرگان از رادیو پیام / نهم
سخن بزرگان از رادیو پیام / هشت
سخن بزرگان از رادیو پیام / هفت
سخن بزرگان از رادیو پیام / شش
سخن بزرگان از رادیو پیام / پنج
سخن بزرگان از رادیو پیام / چهار
سخن بزرگان از رادیو پیام / سه
سخن بزرگان از رادیو پیام / دو
سخن بزرگان از رادیو پیام / یک


سخنان بزرگان

بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 9 خرداد 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 8 خرداد 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 7 خرداد 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 6 خرداد 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 5 خرداد 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 28 اردیبهشت 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 25 اردیبهشت 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 23 اردیبهشت 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 21 اردیبهشت 1387
بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان / روزنامه بین المللی اعتدال / 19 اردیبهشت 1387


سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند

نوشته زیر به قلم ادیب و نویسنده کشورمان مسعود اسپنتمان به نگارش در آمده است sepitemann@yahoo.com


ارد بزرگ میگوید: سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند،به اسطوره های کشورهای دیگر دلخوش میکند. فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند



اسطوره [همریشه با story] که در زبان فارسی بدان "میث" یا "میتوخت" [همریشه با mythology] میگویند از گونه پیچیده ترین دانشهای انسانی است. از دیدگاه "پوپر" بر هر آنچه که "ابطال پذیری" علمی ندارد، نمیتوان نام دانش و علم نهاد، ازینرو برخی از ناباوران به شوند گستردگی و کران ناپذیری این دانش، آن را نیمه دانشی نیمه علمی میدانند. برخی نیز پا را فراتر نهاده اند و اسطوره را افسانه و نیرنگ و دروغ و حتا لالایی برای خواب بچه ها میدانند. در این میان فردوسی بزرگ، رای دیگری در سر میپروراند:

تو این را دروغ و فسانه مدان / به یکسان رَوِشنِ زمانه مدان
ازو هر چه اندر خورد با خرد / دگر بر ره رمز معنی برد (فردوسی بزرگ)

او برین باور است که کتاب سراسر اسطوره اش، هرگز دروغ و افسانه نیست. افته هایی درین کتاب هست که خردمندانه و باورپذیر مینماید، اما آنهایی هم که باورناپذیر و فرابودانگارانه به دیده می آید، رمز و رازی در خود میپرورد، که بازگشایی مازهای رازش بر گردن خوانندگان این کتاب سترگ است.
"اسطوره" ها، داستانهایی ملی یا فرا ملی هستند که در گستره ی سرزمینی یا جهانی، راز و رمزهای سرشت آدمی، نوزاییهای طبیعت و بسیاری دانستنیهای دیگر را در بر میگیرند. آنها کلید باغ تو در توی گیتی هستند. هر کس کلید را در دست داشته باشد، گیتی را هم در مشت دارد. ازین روست که "شبستری" میسراید:
مسلمان گر بدانستی که، بت چیست / یقین کردی که دین، در بت پرستیست
او میخواهد بگوید: بتها، پیکرینه شدن اساطیرند؛ به همین شوند همه ی راز و رمزها و پیچیدگیهای جامعه ی تازیان، در بتهایشان نمادینه شده است. چه بسا اگر بتهایشان را فهمیده بودیم، میتوانستیم بهتر به آنها کمک کنیم.

اساطیر یک کشور، کهن الگوی آن کشورند. تفاوت اساطیر کشورها با هم، از دگرسان بودن طبیعت، رخدادها،تاریخ، روح و آداب و رسوم و شیوه اندیشیدن مردم آن کشور شالوده میگیرد؛ هر کوه و دریا در اسطوره یک واژه اند. تا جایی که حتا میتوانیم ادعا کنیم کشورها، فراتر از روند پیشرفت مایگانی و دگردیسی اندامواره شان، همواره کهن الگوی خود را تکرار میکنند. برای نمونه، آیا کسی میتواند تفاوتی میان رهبران مارکسیست شوروی [نمونه استالین]، و تزارهای کهن روسیه [نمونه پطر] و همچنین خاقانهای چین با مائو ببیند؟ و آیا اروپا با یکپارچگی اش، سودای امپراطوری روم را در سر نمیپروراند؟
به هر روی، اسطوره ها گونه ای الگوی ناخودآگاهانه، برای بهره گیری آگاهانه واکنشهای آدمیان در برابر رویدادهای گوناگون روزمره اند با این تفسیر که تاریخ تکرار میشود. کشوری که الگوهای اساطیری اش را فراموش کند محکوم است به بازآموزی و بازآفرینی نمودارهای کهن خود. در این میان، میل به اسطوره خواهی مردمان چنین کشوری را وادار میسازد تا از اساطیر دیگر کشورها بهره گیرند. اما کهن الگوی آن یکی، هرگز روان این یکی را سیراب نمیسازد. و این می انجامد به گونه ای از خودبیگانگی فرهنگی.
مثلی داریم که میگوید: زاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خود را نیز از یاد برد.

در کشوری چون ایران، که اساطیر آن بونده تر و رایومندتر از دیگر فرهنگها چهره پردازی شده اند، یا فراتر از آن، بنابر دبستان هگلیسم، روح ملی کشور خود را باز میتابانند (اندیشه استاد مرتضی ثاقب فر) ، بیگانگی با اساطیر، آسیب پذیری و بی پناهی بیشتری به ارمغان می آورد. روح ملی ایران، در یک گزاره ی کوتاه "جنگ همیشگی میان نیکی و بدی"، و خویشکاری آدمیان در یاوری اهورامزدا برای پیروزی در آن است. روح ملی ایران را در شاهنامه، «کتابی که هیچ ملتی همسان با آن را ندارد؛ آرتور نولدکه» به آشکارا در می یابیم؛ آنهم به خردمندانه ترین شیوه. تا جایی که فردوسی، دیو را، به پیکره ی انسان می آراید:
تو مر دیو را مردم بد شناس / کسی کاو ندارد ز یزدان سپاس
یا در داستان جنگ رستم با اکوان دیو، ناخرسندی خود از ناباورانه بودن داستان را باز میگوید:
خردمند کاین داستان بشنود / به دانش گراید، بدین نگرود
ولیکن چو معنیش یاد آوری / شود رام و کوته کند داوری
تو بشنو ز گفتار دهقان پیر / اگرچه نباشد سخن دلپذیر
از آنچه گفتیم پیداست، اسطوره ها، چراغی روشن بر فراز اندیشه اند، تا آدمیان هیچگاه نژادگی و خویشکاری خود در کوره راه های تاریخ را فراموش نکنند.
ارد بزرگ: "بیچاره فرزندانی که اسطوره های سرزمین خویش را فراموش کنند؛ آنان آسیب پذیر و بی سرپناهند."